شهاب الدين احمد سمعانى

449

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

كسرى را از خوف او خواب و قرار نه 11 . شعر بعثوا الرعب فى قلوب الاعادى * فكان القتال قبل التلافى و از اين عزيزتر هست : لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ . اگر از بالاى آلا و شرف شرف خويش و قصر بصر خويش به ايشان نگريستى ، لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً ؛ اى احتقارا لا لعلوّ مكانهم على مكانك 12 . يا محمّد اگر بديدى بگريختى ، نه به آن معنى كه ايشان از تو بزرگتر بودندى ايشان بر تو مطّلع بودندى ، نه تو بر ايشان . ليكن هذا فرار احتقار و استنكاف لا فرار تعظيم و خوف . اگر از مقام شرف و علوّ جلالت و بسالت رسالت و قوّت نبوّت خود به مقام ايشان نگرستى بترسيدى ، گفتى كه چه كنم اگر مرا بدين مقام بازآرند كه ايشان‌اند . و سلطان را چون به مرتبهء گدايان بازآرند خوششان نيايد . آن مقام كهفيان بزرگ است ، ليكن غير ترا ، امّا تو از آن بزرگترى كه چيزى ترا بزرگ آيد . فان تعظيم الشيء من الكون من تحقير مكونه . اى من كلّ و تو جزو ، و اى خلق جزو و تو ، كلّ . به خلق نگر تا كلّى خويش بينى ، به من نگر تا جزوى خويش بينى . ترا از كس بيم بود يا از كس گريختن بود ؟ نى كه همه آبهاى عالم در مقابلهء آبروى دولت تو ريختن بود . نه تو چون موسايى ، كه كوه را بجنبانيديم بىهوش شد ، و يا چون سليمانى ، كه ملك از او بستانيم ماهيگير شود / 150 / يا چون نوحى ، كه كشتيى بايد تا از غرق خلاص دهد ، يا چون عيسايى ، كه جبرئيل بايد تا ترا به آسمان برد . سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ اثبت حرا فما عليك لا نبىّ و لا صديق و لا شهيد . زويت لى الارض فاريت مشارقها و مغاربها ، الحديث . و روا باشد كه گويى : مراد از اين كلام نه تخويف مصطفى بود بلكه تعظيم حالت ايشان بود . و اين در متعارف ايشان هست كه گويند كه فلان در بلايى بود كه اگر تو بديدى بىهوش شدى . و از اين گفت : تعظيم آن كار خواهد نه تحقيق اين كلمه . پس به اين معنى بود كه ربّ العزّه - جلّ جلاله - مصطفى را گفت : لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ . و بدين تعظيم حال ايشان خواست ، امّا كلّا و حاشا كه سيّد المرسلين چنان بود كه از ايشان بترسد . و مثال ايشان چنان است كه مصطفى عليه السّلام گفت : لا تفضّلونى على اخى يونس ابن متّى . و قال عليه السّلام : من قال انا خير منه فقد كذب . و خلاف نيست ميان امّت كه مصطفى عليه السّلام از يونس فاضل‌تر بود ، ليكن حكمت نبوّت در اين كلمه آن بود كه خداى در مصحف مجد در